|
منصور بنی مجیدی دبیر دبیرستانهای بندر آستارا وشاعر گرانقدر شهرمان دار فانی را وداع گفت .این خبر تاسف بر انگیز ،روز سه شنبه یازدهم تیر ماه از طریق پیامکی از طرف دویت عزیزم بابک ملک زاده به تلفن همراهم رسید وموجبات حزن واندوه اینجانب را در غم از دست دادن دبیر ومعلمی دل سوز که کلام وبیان زیبایش با صوت دل نشینش را هم اینک در عمق وجودم احساس می کنم، فراهم نمود. فقدان این عزیز ازدست رفته را به جامعه فرهنگیان وشعرا ومردم ادپ پرور شهرمان به خصوص خانواده ی آن مرحوم تسلیت عرض می نمایم وبرای سایر نخبگان وهنرمندان و نام آوران شهرمان به خصوص شعرای نامی شهرمان(استاد اکبر اکسیر،داوود ملک زاده ی آستارایی) صحت وسلامت کامل آرزومندم، وجود همچون عزیزانی موجب غرور مردم شهرمان واعتلای آستارای زیباست، قدر این عزیزان را تا زمانی که هستند ووجودشان محسوس وملموس است باید دانست واز ایشان قدر دانی نمود .
با آرزوی داشتن آستارایی پر افتخار ومتعالی .
فرشاد ساسانیان،تهران،۱۴/۰۴/۱۳۸۷

منصور بنيمجيدي شاعر شناختهشده آستارايي، هفتم ارديبهشتماه سال 1334 بهدنيا آمد و ساعت 2 بامداد سه شنبه يازدهم تيرماه درگذشت.از بنيمجيدي كه بيش از دو سال دست و پنجه نرم كردن با سرطان پانكراس، در آستارا دار فاني را وداع گفت، مجموعه شعرهاي <بربام خود آشفته ميوزم>، <بهار از خاكستر پاييز>، <بانوي باد شبنامه پخش ميكند>، <قرائت دوم من تويي>، <سهم من هميشه دلتنگي است>، <ديگر نميتوانم شاعر بمانم> و <شعر امروز آستارا> منتشر شده است. ضمن تسليت به خانواده ايشان و جامعه ادبي،يادداشتي از اكبر اكسير شاعر همشهرياش را ميخوانيد.
اکبر اکسیر-اعتماد ملی:هميشه همينطور اتفاق ميافتد؛ شاعران ما بعد از مرگ زنده ميشوند. و امروز سهشنبه آستارا داغدار است. آسمان آستارا از ساعت دو نيمهشب يكريز ميبارد. هواشناسي گيج است. يك جبهه هواي سرد همراه با رگبار محلي در برنامهاش نبود. اين گريه نثار شاعري دردآشنا بود كه تا زنده بود و پويا، يك لحظه از فعاليت ادبي غافل نماند.
ديشب باران محلي بر غم از دست رفتن شاعري ميگريست كه در ملتقاي شالي و باران مرثيهگوي صادق خود را از دست داده بود؛ باراني سترگ كه غم شاعرانه داشت. اين بار نه براي شاليهاي تشنه آستارا، بلكه بر شاعران جوان آستارا ميباريد كه معلم عزيزي را از دست داده بودند. منصور براي من بال پرواز بود. حال من در اوج ناباوري يك بالم را از دست دادهام و سوگوار قبيله شعرم. نميدانم چه مينويسم، نميدانم ترتيب جملات چگونه است. اين بار نه نقد آثار منصور مينويسم، نه در بزرگداشتش حرف ميزنم. اين بار من غمانگيزترين واژهها را رديف ميكنم تا قافيهاي به قيافه منصور جور كنم و مرثيه دوست بنگارم؛ دوستي كه همراه هم در معرفي شعر امروز آستارا به جامعه ادبي تلاش ميكرديم و بسياري از شاعران جوان را به جامعه ادبي امروز ايران معرفي كرديم. ميبارم و ميبارم و آسمان آستارا را خجل ميكنم. حتي آسمان شعر و ادب ايران بزرگ را كه دير به پاسداشت شعر شهرستان برخاست. ما كركسان تماشا هميشه اينگونه عمل كردهايم. گذاشتهايم تا شاعر بميرد، بعد به بزرگداشت او برخيزيم. اين است سرنوشت محتوم اين قبيله مغموم! منصور بنيمجيديها را تا زندهاند نميبينيم، شعرهايش را نميخوانيم و در ذهنيات عليل خود ميپرسيم مبادا از بزرگيمان كاسته شود. امروز روز خوبي براي گلايههاست. سهشنبه باراني آستارا گريه بر عصمت و عظمت نامهاست. گريه بر غفلت ماست، گريه بر استعدادهايي كه در باران شمال و شرجي جنوب اين مرز پرگهر زنگ زدند و كسي گوشي را برنداشت. حال تلفنها و اساماسها در جريان است تا خبري كوتاه و تكاندهنده مخابره شود كه منصور رفت. آري منصور رفت اما داغ منصورها بر دار دلها همچنان باقي است!
***
منصور بنيمجيدي متولد 1334 آستارا، معلم ادبيات فارسي، دوست و همكارم در دبيرستانهاي آستارا و يكي از ياران فعال من بود كه از سال 1365 همزمان با انتقال به آموزش و پرورش آستارا فعاليتهاي ادبي خود را همراه من ادامه داد.
او با تشكيل مجدد كانون ادبي <شهريار> اداره ارشاد آستارا، انتشار كتاب <شعر امروز آستارا> و گاهنامه ادبي <ترلان> نقش عمدهاي در معرفي شعر امروز آستارا دارد و با انتشار مجموعه شعرهايش، سهم خود را در پيشبرد ادبيات امروز آستارا ادا نمود. بنيمجيدي انسان پاكدل و صادق و صميمي و شاعر دردآشناي ايران بود كه نابهنگام ما را تنها گذاشت. بعد از بيژن كلكي، تنها يار و ياور من در شعر و شهر آستارا ايشان بود. من اين داغ بزرگ را به جامعه ادبي ايران تسليت ميگويم. حلقه ادبي <فرانو> يكي از فعالترين چهرههاي خود را از دست داد. اين ضايعه جبرانناپذير داغي است بر شعر امروز ايران.
***
جهان بدون منصور، دارستاني است با شبليان موازي...
منصور بنيمجيدي جزو آن دسته از شاعراني است كه زندگي را شعر كردهاند و شعرشان را زندگي... دو روي اين سكه فرقي ندارد. صداقت صدايش در برهوت سكوت، بر دلها نشسته است، چرا كه او راوي صادق زندگي و شعر بود. شعر بنيمجيدي را همانطوري بايد تفسير كرد كه او زندگي كرده است. بنيمجيدي با كولهباري از تجربه، اندوه خود را در شعرهايش به ترجمه نشسته است. او ترجمان عواطف گمشده انساني بود. شعرش شناسنامه اين شعور و عاطفه است. اين شعور كه ما را به باغهاي پاييزي اندوه ميكشاند و از زمستان و برف و بنفشه ميخواند. دنياي شعر او، دنياي شگفتانگيز واژههاي رنج و سرمستي است. رنج عتيق انسان در عصر آهن و سيمان. بنيمجيدي آنجا كه دست به قلم ميبرد، از خويشتن خويش بيرون ميرفت، در ملكوتي از هوش و آگاهي به ناخودآگاه شعر ميزد و جان و جهان مخاطب را آكنده از عطر شهود مينمود.
او شعر امروز را درك ميكرد و در ارتقايش ميكوشيد. وقتي به اين همه واژههاي سياهپيراهن، اعتراض ميكردي و او را به خروج از فضاي شعر و ورود به دنياي اميدبخش واژههاي خوشبخت فرا ميخواندي، ميگفت: از كوزه همان برون تراود كه در اوست. بهراستي كه درد، صميميترين دوست انسان است و بنيمجيدي خيلي خوب توانسته اين صميميت مقدس را به واگويه بنشيند. دفترهاي شعر بنيمجيدي معادن پرباري از معاني شگفت است. رگههايي دارد از طلا كه برقش آنچنان چشمت را ميزند كه لحظهاي، مدهوش ميشوي. بايد براي رويت و كشف اين رگهها، شعرهاي بنيمجيدي را با دقت بخواني و در عمق مفاهيم آن ريشه بدواني. آنچه شعر و شاعري بنيمجيدي را باشكوه ميكند، فروتني، انسانيت و هوش اجتماعي اوست. او آگاهي روان آدمي بود در جهان رخوت و خاموش. او شاعر كليشه و تكرار نبود، خود شعر است كه از زبان ما و جهان آبشار ميشد و طراوت درد شريف را در چهار گوشه باغ شعر ايران ميپراكند. نوشتن از بنيمجيدي نوشتن از شعر نجيب شهرستان است؛ دفاع از صداي صادق شعر، نوشتن از يك عمر فعاليت صادق اوست. |